السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

499

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

اسرائيل زندگى مىكرد كه داود بسيار به او توجه مىكرد . خداوند به داود وحى فرمود كه به او توجه مكن كه بسيار رياكار است . پس از مدتى آن شخص از دنيا رفت و داود از قومش خواست تا او را به خاك سپارند . هيچ‌كس باور نمىكرد كه او مرده باشد . پنجاه نفر از بنى اسرائيل سوگند ياد كردند كه جز خير و بركت چيزى از او نديده‌اند . آنگاه داود از آنان خواست كه دوباره به نيكى او گواهى دهند . آنان نيز چنين كردند . خداوند از داود پرسيد كه چرا بنى اسرائيل را دوباره به نيكى آن عابد سوگند دادى ؟ داود گفت : چون مىدانستم كه چگونه مردى است . آنگاه خداوند فرمود : اينك كه پنجاه تن از دانشمندان بنى اسرائيل بر نيكى او گواهى داده‌اند از گناه او درگذر . سيد بن طاوس در كتاب سعد السعود فرازهايى از زبور داود را آورده است كه اين‌چنين است : در سورهء دوم زبور آمده است : اى داود ، من تو را جانشين خويش در روى زمين قرار دادم . و به زودى مردم ، عيسى را كه به او نيرو بخشيدم خدا خواهند خواند . چه كسى را مىيابى كه به درگاهم زارى كند و من او را از درگاهم برانم ؟ چگونه خداوند را تسبيح نمىگوييد و پاك نمىشماريد در حالى كه او شما را آفريده است ؟ چرا گناهان را از دل‌هاىتان بيرون نمىرانيد ؛ گويى مىپنداريد كه هرگز نخواهيد مرد و دنيا همواره پابرجاست . در سوره دهم زبور آمده است : اى مردم ! آخرت را از ياد مبريد . اگر لحظه اى به رستاخيز و بازگشت آفريدگان و عذاب گناهكاران مىانديشيديد خنده‌هاىتان اندك و گريه‌هاىتان بسيار مىگرديد . ولى اينك در غفلت هستيد و بسيار مىگوييد و كمتر عمل مىكنيد . هشدارهاى الهى را نمىنگريد و پرندگان را كه در آسمان‌ها مرا تسبيح مىگويند نگاه نمىكنيد كه چگونه خداوند بخشندهء مهربان و آفرينندهء